تبليغاتX
گنجشک بانو
گنجشک بانو
در این وبلاگ خبری از جیک جیک مستانه نیست؛ تا اطلاع ثانوی لااقل.
 
دوشنبه 18 آبان1388 :: 16:53 :: نويسنده : گنجشک بانو

 توی یه مراسمی با همسری دعوت داشتم... اونجا یه تلسکوپ کوچیک آورده بودن تا به مناسبت چهارصدمین سالی که از روز دیده شدن مشتری توسط گالیله می گذشت، به ما هم این سیاره رو نشون بدن... من توی چشمی تلسکوپ نگاه کردم و جز دو تا نقطه سفید هیچی ندیدم. کنار اومدم تا بقیه کسایی که برای دیدن مشتری صف کشیده بودن هم بهره ببرن... همسری نگاه کرد و مثل همیشه با کلی کند و کاو سوژه ش رو بررسی کرد و از راهنمایی که اونجا بود کلی سوال پرسید. نفرات بعدی، گاهی ذوق زده فریاد می زدن دیدم... گاهی قدرت خدا رو شکر می کردن، گاهی با فضل تمام سر تکون می دادن و می رفتن کناری می ایستادن... اما من از دیدن اون نقطه خوشحال نشدم. اون نقطه برای من یه نقطه بود مثل تمام نقطه های دیگه ای که دیدم. من درباره مشتری یه چیزایی می دونستم که هیچ ربطی به اون نقطه ریز نداشت... من لذت دیدن مشتری رو از فاصلخ دور درک نکردم.

***

رفته بودم تو یکی از بخش های سازمان میراث * فر هنگی... یه کاسه و دو تا ظرف کوچیک گذاشتن جلوم. گفتن متعلق به هزار سال قبل از میلاد مسیح، یعنی 3 هزار سال قبله که از یه سارق کشف شده. من کاسه ترد و نازک رو دستم گرفتم و زیر و رو کردم. پتینه کاری شده بود و خیلی ساده. بردم دم بینیم و بو کردم. هیچ بویی نداشت... همه با آب و تاب از ارزش عتیقه ها حرف می زدن. من همین طور نگاهش می کردم و نمی دونستم چه لذتی می شه از این شیء برد. شیئی که حتی نمی تونم تو تار و پودش تاریخ مردم گذشته رو از امروز تفکیک کنم. یه کاسه بود شکل همه کاسه هایی که تو عمرم دیدم...

***

به نظر من برای لذت بردن از هر چیزی، باید اون چیز رو در زمان خودش و در مکان خودش دید و لمس کرد. من با توهم مهم بودن یه پدیده لذت نمی برم... من اهمیت هر پدیده ای رو در ارتباط با خودم می سنجم... خودم، دنیای خودم و زمانه خودم... من اصلا گنجشک بانوی رمانتیکی نیستم. اصلا گنجشک بانوی خوش ذوقی نیستم. اصلا گنجشک بانوی کنجکاو و شگفت زده و پایبند به احساسات ملی نیستم.  فکر می کنم این معنی خالی شدن آدم رو داره... من گنجشک بانوی خالی شده ای هستم...

 



 
درباره وبلاگ

لطفا از من خرده نگيريد اگر دلخوري هايم را اينجا مي نويسم. اگر گاهي كودك مي شوم و كودكانه براي شما تعريفشان مي كنم.
اگر گاهي بي منطق مي شوم و لجبازي مي كنم. برايم بزرگتري نكنيد. بگذاريد جايي را داشته باشم براي نق زدن و بچگي كردن.
باور كنيد شخصيت من هم مثل شما والدي دارد كه بايد به قواعدش احترام بگذارم. بگذاريد همين يك جا دور از چشم والد درونم نفس بكشم...